تبليغاتX
خاطرات یک مسافر(در دیار مالزی)
می نویسم از دیار مالزی....
با سلام

بازم یه مدتی نبودم ، البته دیگه توضیح نمی دم بهانه هم نمی تراشم چون بعد این همه سال این رفت و آمدا باید دیگه عادی شده براتون. و اما ...

این روزا بدن شک یکی از دغدغه های همه ما مالزی نشین ها بالا و پایین شدن قیمت دلار که بی برو برگرد روی قیمت رینگیت هم تاثیر مستقیم می ذاره. برای همین الان فکر کنم اولین سوال وقتی می رسیم به هم این باشه که راستی از قیمت دلار خبر داری؟

خوب ما هم همین سوال همیشه برامون بود که آقا دلار چنده الان! طبق معمول داشتیم وبگردی می کردیم که رسیدیم به سایت مثقال.

www.mesghal.com

این سایت ظاهرا قیمت روز و لحظه ای طلا، سکه  ، نقره و ارز رو توی بازار ایران منتشر می کنه و خودش مدعی شده که قیمت ها هر سه دقیقه اعلام میشن. به نظرم سایت جالبی میاد ولی خوب از صحت قیمت هایی که می زنه و اینکه چقدر بر مبنای واقعیه بازار باشه اطلاعی ندارم کسی از اهل فن هست بررسی کنه ببینه این سایت اطلاعاتش درسته یا نه؟ 

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 13:39  توسط م.ا  | 

با سلام و بدون مقدمه اصل مطلب!

ممد نبودی ببینی ، شهر آزاد گشته

خون یارانت، پر ثمر گشته

آه و واویلا ، کو جهان آرا

نور دو چشمان تر ما

امیدم گشته نا امید، بعد از هجر تو

یاران می آیند ، اندر پی تو

موسوی آمد بعد تو، استقبالش کن

بر کوی رضوان ، تو مهمانش کن

از هجرت ای سردار دل، گل ها پژمردند

نخل های شط ما، بی سر می مردند

در دست مردان خدا، جامت می ماند

در یاد مستان ، نامت می ماند

یاد و خاطره شهید محمد جهان آرا و همه جوانمردایی که خالصانه برای دفاع از کشورشون شهید شدن گرامی باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 1:9  توسط م.ا  | 

خوب بازم سلام

دقیقا 4 سال پیش تو همچین روزی شروع به نوشتن کردم.یادم نمی ره هیچوقت نشسته  بودم توی سایت کامپیوتر دانشگاه ماهشهر ، فکرم خیلی مشغول بود ، خوب برای شروع فکر کنم همه اونایی مه تصمیم دارن برن یه کشور دیگه حس مشابهی داشته باشن . همینکه تصمیم می گیری بری تمام دور و برت یهو برات جذاب میشه ! حتی ساده ترین دوستات برات میشن دوستای عالی طوری که دل کندن ازشون برات سخت میشه.کلا تمام چیزایی که دور و برت هست میشه داشته هایی که دل کندن ازشون خیلی خیلی سخت میشه. منم دقیقا دچار یه همچین حسی شده بودم برای همین همه افکارم ریخته بود به هم ،هم شوق رفتن بود هم استرس ترک داشته ها وقتی هم نتونی یکی از این دو ماهیت شوق و استرس رو به دیگری برتری بدی بدجوری می ریزی به هم ، ولی خوب به هر حال ما هم نوشتیم و هم رفتیم و انصافا وبلاگ نویسی خیلی به من کمک کرد.

وبلاگ نویسی یه سری خوبی های خاص خودشو داره ، یکی از بهتریناش حداقل از نظر من اینه که نویسنده می تونه با مرور آرشیو نوشته هاش هم خاطراتشو مرور کنه که هم خاطراتو زنده نگه می داره هم درسایی که از او وقایع گرفتی. از طرفی با خوندن نوشته هایت سیر پیشرفت یا پسرفت خودتو میبینی و می تونی اون وقت یه گلی به سر خودت بزنی.به هر جهت آدم توی تولد یکی که میره زیاد جالب نیست هی فک بزنه و فلسفه بافی کنه بابا ملت می خواد بزنن و برقصن:

- حالا همه دستا بالا می خوایم بریم بندر!

- اوی عمو اینکه مال پست قبلی بود تازه این مال عروسیه نه تولد !

- ای وای ، شرمنده بسکه سرعتمون رفته بالا قاطی می کنیم همه چی رو با هم!

- خیلی خوب همه دستا رو بیارین پایین نمی ریم بندر

- .....

باور کنین اگه بخوام کلنجار این دوتا رو بنویسم تا سه هفته همینطور باید بنویسم بهتره این دو تا رو بزاریم به حال خودشون و فقط بگیم:

من و پوترا تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:46  توسط م.ا  | 

دوباره سلام

ای ول خدا وکیلی دستم گرم شده ها، دارم کم نویسی های سری قبل رو حسابی جبران می کنم. این سری حاشیه نداریم یه سر می ریم سر اصل مطلب . اگه یادتون باشه اینجا گفته بودم براتون که ما اینجا یه دوستی داریم ابراهیم نام که از برادر به ما نزدیک تره، اتفاقا همه هم صداش می کنیم آبانگ ، مالزی نشین های عزیز دیگه همه می دونن اینجا به برادر بزرگ می گن آبانگ. این آقا ابراهیم ما دقیقا سومین نفری بود که من تو مالزی باهاش آشنا شدم و شکر خدا این دوستی تا به امروز ادامه داشته. حالا این برادر ما داره دوماد دار میشه!

مدتی بود پی گیر کارای عروسی دخترش بود ،(البته نه این دختر کوچیکش که توی عکسه ها )، هر بارم که به من زنگ می زد یه شادی خاصی توی صداش بود، تا اینکه امروز اومد و کارتای دعوت رو داد . برام جالب بود که تقریبا تمام ایرانی ها و عرب هایی رو که باش دوست بودن دعوت کرده بود ، به منم تاکید کرد که حتما اول صبج اونجا باشم برای هماهنگی ها! چرا؟ اه چرا نداره خوب نا سلامتی ما عموی عروسیم ها خوب عمو و زن عموی عروس هم باید از صبح برن کمک دیگه .

- حالا همه دستا بالا می خوایم بریم بندر!

- بندر چنه! ایسو مو تا شوم نخوروم از جام تکون نیخوروم!

یا حق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 0:45  توسط م.ا  | 

دوباره سلام

این وبگردی هم عالمی داره ها ، گاهی وقتا توی وبگردی یه سری اطلاعات علمی پیدا می کنی که خیلی کارتو مینداره جلو، گاهی وقتا یه خبر می خونی که تا یه هفته داغیش تو سرته، گاهی وقتا میشینی همینطوری وقت تلف می کنی ،بعضی وقتا با دیدن بعضی چیزا....

صدا- اهم اهم آقا مودب باش

من- چی؟ شما؟

صدا- من وجدان بیدار شیر فرهاد هستم

من- خوب چه ربطی به من داری تو؟

صدا - ها ای چیز که وگفتی توی اینترنت میبینی یعنی چه؟

من - بابا تو که اجازه ندادی من حرفمو ادامه بدم.

صدا - نه ای چیز یعنی چه؟ تو نوفهمی اینجا خوانواده نشسته.

من - آقا جان ...

صدا - هی میری تو نت چیز نگاه وکنی آی خاک وچوک از خودت نوشته های مثبت 18 در وکنی؟

ای بابا همش تقصیر این همخونه پسر خاله محسنه که هی گیر داده می گه برره نگاه کنیم دوباره .اجازه نمیدن حرفمون تمام بشه ،کجا بودیم ،آها بعضی وقتا با دیدن بعضی چیزا آدم میره تو خاطرات برای منم قبلا اتفاق افتاده شرط می بندم برای شما هم اتفاق افتاده اصلا به نظر من وجه مشترک تمامی این وبگردی ها همین زنده کردن خاطرات .برای منم زیاد اتفاق افتاده یه بار با دیدن یه عکس از دانشگاه ماهشهر رفتم به ده سال پیش ولی اینبار با دیدن یه فیلم رفتم به 20 سال پیش:

وای وقتی رسیدم به لینک دانلودش باورم نمیشد یادمه چه حالی می کردیم با این سریال تو بچگی مخصوصا با شخصیت زورو. بدون شک یکی از موفق ترین کارهای کودک نه تنها در دهه شصت بلکه تا به امروزه یکی از ویژگی های خاص این برنامه تازگیشه یعنی شما اگه همین الان هم بشینی پاش باز همون ظنز و طراوت خودشو داره.

خلاصه جاتون خالی نشستم پاشو کلی کیف بردیم مخصوصا با دیدن آتیلا پسیانی توی این هیبت ! حالا دیدن اگبر ابدی تو نقش یه بچه بازیگوش یا همینطور حمید جبلی چیزی دور از ذهن نیست ولی واقعا دیدن آتیلا توی نقش یه بچه شیطون اونم با اون شیوه گویش واقعا برای آدم جالبه!

یا حق.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:51  توسط م.ا  | 

سلام دوستان آها دیدن زود اومدم اینبار، اون روز داشتم فکر می کردم توی این وبلاگ از هر چیزی گفتم ولی از غذا و رستوران چیزی زیادی نیست ، همه دوستانی که به سینمای KLCC رفتن حتما متوجه شعبه Chili's اونجا شدن، معولا شبا خیلی شلوغه حتی بشتر مواقع جای نشستن نیست و باید اسم بنویسی و بایستی همون دور و اطراف تا نوبتت بشه . خوب آدم وقتی این همه هجوم جمعیت رو میبینه پیش خودش میگه بابا ببین چی میزنه این لامصب که این همه ملت براش سر و دست می شکونن شاید دلیل اصلی کنکجکاو شدن ما برای امتحان این رستوران همین بود البته نه دلیل اصلیش یه چیز دیگه بود!



ما یه رفیق امین نامی داشتیم که آقا این عشق چیلیز بود ! روزی دو سه ساعت چیلیز ویلیز می کرد هر جای این مالزی هم هر نوع همبرگری می خوردی به آقا مزه نمی داد چرا ! خوب معملومه دیگه اینم شد سوال چون مزه همبرگرهای فوق العاده چیلیز هنوز توی خاطرش مونده بود.آقا این شد که ما یه دیروز تصمیم گرفتیم بریم به این رستوارن و امتحانش کنیم و ببینیم این چیلیز چیلیز که می گن چیه.بعد از ظهری همراه با خانواده را افتادیم رفتیم اونجا.



- های

- علیک های

- به رستوران ما خوش اومدین

- چاکریم ما و شما نداریم که (زود پسر خاله شدیم)

- چند نفرین

- اه آخه این شد سوال خوب معلومه دو نفریم دیگه وقتی آدم تو یه بعد از ظهر زیبا دست خانمشو گرفته اومده بیرون انتظار داری با یه وانت ادم اومده باشه.

- وانت! آپا وانت .

- خوب حالا کجا باید بشینیم

- اینجا الان منو رو میارم

انصافا تنها چیزی که توی جیلیز توجه منو جلب کرد احترام و برخورد متفاوت گارسوناش بود با مشتری ها حتی وقتی می فهمید بار اولته کلی وقت می ذاشت و برات همه بخشهای منو رو توضیح می داد . خوب بعد از کلی بالا و پایین کردن با این تفکر که اه بابا مردیم بسکه مگ دونالدو برگر کینگ خوردیم و دلمون لک زده برای یه همبر درجه یک بهترین همبر موجود در منو رو سفارش دادیم. آها الان حتما منتظرید که توی پاراگراف بعدی کلی از خوشمزگیش بگم نه!

زرشک! بابا این که مزه نداره ! ای چیلیز چیلیز که می گن همین بود ، خداییش من نمی دونم این فرمول سری که این شرکت های تولید کننده مواد غذایی ازش دم می زنن چیه بابا همبر مک دونالدو برگر کینگو چیلیز رو اگه بدون مخلفاتش خالی بخوری همه دقیقا توی یه رنج مزه هستند و به طور مشترک هر سه بی مزه.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:56  توسط م.ا  | 

دیوارها را بنا کنید،سربازها را طعام دهید، سواران سزار به پیش!

-آقا سلام بعد از یه مدت طولانی سلام!

-به به آقای من و پوترا از اینورا آقا یادتون اومد یه وبلاگم دارین به سلامتی!

-بابا من خورد و خوراکم شده این  این بعد تو می گی چرا به وبلاگم سر نمی زنم ؟

- شده چی ؟ آها فکر کنم حسابی مشغول درس خوندی؟

- آره والا نمی بینی زخامت عینکم بیشتر شده؟

- نکنه زدی تو کار بزینس که نیستی؟

- آره با از بنز زیر پام معلومه!

- تیکه می ندازی؟

- به نظرت!

- ای وای نکنه افسرده شدی؟

- آخه مرد مومن با وجود آقا مجتبی (پسر خاله سوپر اکتیو) آدم فرصت افسرده شدن پیدا نمی کنه حالا اگه بگی موهات سفید شده یه حرفی.

- اه پس کجایی بابا که این جا هم دیر به دیر سر میزنی

- حدس بزن

- والا من هر چی به ذهنم می رسید گفتم . خودت بگو

- اینا دلیلش اینه یه نگاه به زیر بنداز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:14  توسط م.ا  | 

سلام

باز هم يو ام گل كاشت، امسال هم طبق معمول توي رده بندي دانشگاه هاي دنيا يو ام خوش درخشيد و با يه جهش 50 پله اي با كسب رتبه 180 به جمع 200 دانشگاه برتر دنيا پيوست!

براي مشاهده ليست كامل اينجا را كليك نماييد

اين موفقيت رو به تمامي بر و بچه هاي يو ام تبريك مي گم به اميد موفقيت هاي بيشتر.

يا حق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 20:0  توسط م.ا  | 

سلام

15 مهره! بسكه ماه هامون شده خارجكي يادمون ميره گاهي وقتا از خاطراتي كه فقط و فقط با ماه هاي ايراني خودمون زنده ميشه و بس، امروزم مثل هر روز داشتم وب گردي مي كردم كه چشم لغزيد رو تاريخي كه توي وبسايت زده بود 15 مهر 1388 واي خداي من مهر ماه اومده ماه شور و مدرسه و دانشگاه ولي اين چيزي نبود كه منو براي چند لحظه متحير كرد!

مهر 88! يعني ده سال گذشت ! باورم نميشه ده سال پيش من شدم وروديه 78 دانشگاه آزاد اسلامي واحد ماهشهر، ورودي كه واقعا تو نوع خودش كم نظير بود جو دوسنانه اي كه داشتيم هنوز يادمه لحظه به لحظه چهارمين همايش كامپيوتر كشوري ، نمايشگاههاي كتاب تو فرهنگسراي فردوسي ، پژوهشكده دانشجويي و سي دي هاي آموزشي،پاساژ نفت....

البته حسرتي ته اين نوشته نيست جز گذر عمر چون شكر خدا هنوز دوستيا به جاست همين تابستوني كلي از بر و بچه هاي دوران ليسانس با خانواده هامون رفتيم سفر فقط نمي دونم چرا تو تمام طول سفر به اين خوب يادمون نبود عمر رفاقتمون از يك دهه گذشت نستوه يا شيخ، حسن زولوكلا ،ممد صافدل (استاد همه ما) محسن هابا ، سيد احمد ، ممد بچه حاجي ، احمد رحيمي كماندو ، خسرو از همينجا بهتون سلام مي فرستم يه دهه رفاقت مبارك

يا حق!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 10:41  توسط م.ا  | 

سلام!

اي ولا مدت ها بود اينطوري پاي فوتبال خستگي از تنمون در نرفته بود! باز هم مثل هميشه تيم محبوب آباداني ها برزيل هميشه قهرمان طوفان به پا كرد، به قول خودموني ها :

ككام برزيل چه كرد!

باز خدا پدر اين تي ام رو بيامرزه كه سرعتش خوب بود و تونستيم بازي رو مستقيم ببينيم ! من نمي دونم اين آرژانتين و طرفداراش تا كي مي خوان كل كل كنن بعدشم هي ضايع شن! اينم 3 تا ديگه اونم تو زمين خودتون!

يا حق!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 7:28  توسط م.ا  |