|
|
|
|
|
سلام
امروز می خوام سر موضوعی باهاتون صحبت کنم که خیلی وقته فکرمو مشغول کرده اونم دیدگاه بعضی آدماست !نه نه اشتباه نکن این مشکل با اپتومتریست رفتنو عینک زدنو احیانا پیوند قرنیه (سریال شبکه دو رو که می بینین
گاهی اوقات سری میزنم به وبلاگ دوستان عزیز و خوبم مهدی و رضا یه جورایی از دست بازدید کننده هاشون دلگیر میشم ! چرا؟ چرا نداره آخه! این دو تا دوست عزیز با این همه کار و گرفتاری که خودشون دارن باز وقت میذارن با صبر و حوصله تا حد توان مطلب می نویسن و کلی راهنمایی های مفید می کنن که چی که من نوعی من هموطنش من جوون ایرانی اگه بخوام درس بخونم اگه بخوام ادامه تحصیل بدم بدونم باید چکار کنم مهدی و رضا و امثال این دوستان به همه گرفتاری هایی که دارن لطف می کنن و تجربیاتشونو راحت در اختیار ما ها قرار می دن تجربیاتی که شاید نداشتن یا ندونستنشون کلی بهمون ضرر بزنه اونوقت بعضی ها چی می پرسن: آقا پوشش اونجا چطوره ؟ آقا میشه دوست دخترمون رو ببریم خونه؟ آقا دامنمون چقدر می تونه کوتاه باشه؟ ............ وای وای وای بر ما آره وای بر ما آدم احساس می کنه جوون ایرانی هدفش از ادامه تحصیل تو خارج همه چیز هست الا همون تحصیله چرا چون نوع پوشش از مدرک مهمتره آزاد بودن دانشگاه از اعتبار مهمتره دامن کوتاه و ترجیح میده تا درس خوندن در واقع انگار خیلی از ماها به اسم درس می خوایم بریم تفریح! اونروز تو روزنامه خوندم زمان رکود اقتصادی کره جوونای کره ای تصمیم می گیرن به جای روزی ۸ ساعت ۱۲ ساعت کار کنن تا پیشرفت کنن اونوقت ماچی فقط تا نوکه بینی رو میبینیم دیدگاهمون حتی به قدر ۲۵۰۰ سال تاریخمون هم وسعت نداره یه ذره به این فکر نمی کنیم وقتی مثلا من پا میشم میرم مالزی اونجا هر غلطی بکنم کسی نمیکه فلانی همه میگن یارو ایرانیه ...... چه خوب گفته شاعر : گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 12:25 توسط م.ا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
صبح بخیر شاد باشید پیروز باشید آقا سحر خیز باشید تا کامروا شوید؟؟؟؟ امروز صبح که زود بیدار شدم رادیو داشت این حرفا رو به خورد ملت می داد و من کلی خوشحال بودم که شنبه اول ماه از شب قبلش برنامه ریزی کردم که چه کارایی رو انجام بدم خوب صبح زود اول صبح می رم بانک و کارام و ردیف می کنم بعدش میر م مخابرات ببینم این سیم کارتم چه مرگشه که از کار افتاده دو روزه ای ول پس امروز حسابی کامروا میشم!!!!
خلاصه با کلی روحیه پا شدیم رفتیم بانک وای خدای من چی میبینم یعنی امروز اولم باورتون نمیشه در بانک هیچکی نبود تو شهر ما این یکی از پارامترهای سعادت به حساب میاد خلاصه شاد و شنگول رسیدیم در بانک که دیدیم زرشک! در بانک بزرگ نوشته بود از امروز شنبه ساعت کار بانک از نه صبح میباشد.(حالا تصور کن قیافه منو در حال کامروا شدن) خوب از اونجا که آدم نباید روحیشو از دست بده دستی به هم کوبیدم گفتم شاد باشید(یکی از متدهای موفقیت دکتر....) خلاصه پا شدیم رفتیم اداره مخابرات: من: آقا سلام من شادم کامروا هم هستم سیم کارتمم خرابه او: و علیکم سیم کارتتو بده ببینم جوون من: چشم بفرمایید او:(بعد از تست فیزیکی): پسرک شاد و کامروایم باید بروی به اتاق بغلی تا توی کامپیوتر چک کنم من:الان میرم او:فایده نداره چون برق تازه رفته معلوم هم نیست کی بیاد(زرشک) هیچی آقا خلاصه یک ساعت هم اونجا ایستادیم دیدم برق نیومد گفتم خوب دیگه حالا وقت بانک ولی وقتی رسیدم دم بانک با صفی روبرو شدم که نگو و نپرس آخرشم رفتیم خونه دست از پا درازتر ولی من شادم و قراره فردا کامروا شدم یا حق |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مهر 1385ساعت 19:22 توسط م.ا
|
|
||