تبليغاتX
خاطرات یک مسافر(در دیار مالزی) - مردی با نقاب آهنی!
می نویسم از دیار مالزی....
سلام

همه راجع به آدما و نقاباشون شنیدیم تو قصه ها و فیلما همیشه شخصیت های بدی می بینیم که نقاب خوب به صورتشون زدن !!!! ولی من میخوام اینبار از یه زاویه دیگه به این موضوع نگاه کنم

آره آدمای خوبی که مجبورن نقاب سخت گیری ٬ خشکی ٬ و به قضاوت بعضی ها بدی به صورتشون بزنن اونم فقط بخاطر شرایطی که اطرافیان برا آدم ایجاد می کنن اگه ادم خوبی باشی یا همه کنار بیایی همه رو درک کنی هر جا میشینن می گن بابا ول کن طرف یوله کشکه چیزی حالیش نیست!!!

اما به محض اینکه حالشونو بگیری می شی ادم چیز فهم دیگه بر چسب کشک بودن بهت نمی زنن اونروز تو جمع رفقا بحث بود یکشون گفت فلانی تو که همش می گی می خندی چرا بعضی جاها(سر کار مثلا) می شی مثل برج زهر مار؟!!!

بر خلاف فیلما که اول طرف فکر می کنه بعد با یه قیافه حق به جانب جواب میده من سریع رفتم سر اصل مطلب گفتم آخه  اطرافیان مردمو به دو دسته بیشتر تقسیم نمی کنن:

۱- دسته کشکا = این دسته عبارتند از آدمایی که هر کاری از دستشون بر میاد برا اطرافیان انجام میدن وخلاصه در یک کلام سعی می کنن درک کنن و معرفت به خرج بدن(نمره خوب میدن!!!!)

۲- دسته عقده ای ها= آدمایی که موقعیت خودشونو به هیچ چیز نمیدن براشون مهم نیست فلان رفیقش چی به سرش میادو خلاصه از این حرفا(نمره بد میدن!!!!!)

منم هرچی فکر میکنم می بینم تو حرفه ما خداییش جز گروه دوم باشی بهتره تا گروه اول!

فقط همیشه با خودم میگم کاش تو این تقسیم بندی دسته سومی هم وجود داشت!!

۳- با معرفت ها

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:6  توسط م.ا  |