|
|
|
|
|
سلام امروز می خوام راجع به رابطه عمیق حماقت و کسب درآمد یه مطلب بنوازم! نه منظورم این نیست که پولدارا احمقن می خوام بگم گاهی اوقات حماقت ما آدما خیلی راحت یه عده رو پولدار می کنه و حتی مشهور! امروز داشتم صدمین شماره مجلشونو می خوندم (اینم بگم که مجله رو دوستم خریده بود من پول پایه این چیزا نمیدم) تبلیغات احمقانه ایده های مسخره حالا کاش مطالب از خودشون بود خدا پدر صنعت دانلود و ترجمه رو بیامرزه! یادمه نماینده همین موسسه اومده بود شهرمونو یه دوره کلاس گذاشته بود کلی هم منت سرمون گذاشته بودن که براتون کلاس گذاشتیم تا دیدتون نسبت به زندگی عوض بشه و موفق شین! نمی خوام اسم بیارم چون اونوقت خیل طرفداران احمق هجوم میارنو من محکوم میشم به کودنی و هیچ نفهمی می دونی چرا می گم طرفداران احمق جون این جماعت کلی هزینه می کنن تا چیزایی رو بشنون که خودشونم می دونن! خلاصه ما هم با چند تا از برو بچ پاشدیم رفتیم کلاس ووووووووووووووووووووه چه جمعیتی همه یه شاخه گل دستشون گرفته بودنو احساس می کردن شادن! جناب دکتر هم از بین فشار جمعیت با لبخندی سرشار از موفقیت و شادی رفت رو سن و شروع کرد به صحبت کردن با موضوع گفتگو با خدا! قشنگ حرف می زد(بهتره بگم مخ میزد) و من شرمنده بودم از اینکه راجع به اینا چی فکر می کردم. یادم نیمره فردای اونروز(در حالی که هنوز شرمنده بودم) تو اینترنت چرخ می زدم که یهو می دونین چی دیدم؟ متن کامل گفتگو با خدا اونم به انگلیسی بیشتر که سرچیدم بیشتر صحبت های اقای دکتر رو کشف کردم ظاهرا آقای دکتر با کت و شلوار اینترنت دوماد شده بودند(آخه طوری حرف میزد که انگار همه حرفا تراوشات مغز فعال خودشه) اینجا بود که منم نظریه دوم نیوتن رو تکمیل کردم: اگه چهارتا احمق مثل من نباشه اینا چطور نون در میارن؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 3:5 توسط م.ا
|
|
||