تبليغاتX
خاطرات یک مسافر(در دیار مالزی) - چشم کور!
می نویسم از دیار مالزی....
سلام

آقا یکی یه چشم پزشک خوب سراغ نداره؟ باور کنید دارم به چشام شک می کنم ! چرا؟ خوب معلومه از دست این تبلیغ های تلوزیونی اونم از نوع بانکی!

وقتی تبلیغای یه بانک رو می بینم شاخ در میارم تمام کارمندای بانک منظم مرتب خوش برخوردو خندون(عجایب هفتگانه رو یکی بش اضافه کنید) ولی وقتی اول صبح با هزار خاطره خوش از تبلیغ وسط فیلم شب قبل پا میشی میری بانک در اولین برخورد می فهمی باید کل برنامه های اونروزت رو کنسل کنی چون به هیچ کدوم نمیرسی صف داره سرش ناپیدا تازه بر خلاف اونچه که قبلا از رسانه ملی دیدی که یه آدم خوش تیپ با روی خندون تا اومدی تو دستی فیشتو تقدیمت میکنه می بینی یه باجه است و سه هزارتا فیش منم که همیشه آخر شانسم یعنی بعد از چهار ساعت تو صف بودن تا نوبتم میشه یارو پول تموم میکنه میره که بیاره چهار ساعت دیگه هم اینجا باید معطل شیم !

یادمه اونوقتا که تازه عابر بانک گرفته بودم خیالم راحت بود که دیگه از این مشکلا ندارم....

زرشک

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 19:42  توسط م.ا  |