|
|
|
|
|
سلام
ساعت حدود ۲ شبه آخرین شب ماهشهر صدای آهنگی که گذاشتم فضا رو پر کرده: ....... غم رفتن از دیار تو / باعث بی طاقتیه / همه لحظه هاش برام / پر از خستگیه . آخر شبی رفته بودم امیران همه رفقا جمع بودن ولی فقط خسرو بود که زل زده بود تو چشمامو زیر لب زمزمه می کرد: به کجا چنین شتابان ز غبار این بیابان همه آرزویم اما
امشب نمی دونم چرا ساندویچ های نامبر وان از همیشه خوشمزه تر بود و آقا سید نگهبان مهربون پاساژ از همیشه مهربون تر! خداحافظ ماهشهر! یا حق |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 1:11 توسط م.ا
|
|
||