تبليغاتX
خاطرات یک مسافر(در دیار مالزی) - سلام دانشگاه!
می نویسم از دیار مالزی....
خوب سلام

مجبورم هر روز آپ نکنم تا همه دوستان عزیز وقت کنن و لطف کنن تا به ما سری بنوازن جاتون خالی دیروز دیروز با احسان رفتیم دانشگاه اینم دانشکده مهندسی!

خداییش شبیه دانشگاه خودمون تو ماهشهر (در این قسمت یاد آور می شویم که نویسنده وبلاگ متولد آبادان بوده و از طریق خوردن نوشابه آبادان به بیماری سخت لاف دچار شده است) یکی از زیبا ترین رخدادهای چرخیدن در دانشکده ملاقات با دوست عزیزم حامد حقیقی (یکی دیگه از وبلاگ نویسای با حال) بود این یه عکس از جلوی دفتر آقا حامد گل!

راستی معاینات پزشکی هم خدا رو شکر با موفقیت انجام شد!  خوب بانکم که رفتیمو و اما با حال ترین قسمتش خوندن نماز تو مسجد زیبای دانشگاه بود که آرامش عجیبی بهم داد !اینم عکس مسجد دانشگاه:

و اما بهترین سوپرایز دیروز این بود که بیکار نشسته بودم تو اتاق هتل که دیدم دوست واقعا خوبم تماس گرفت و گفت دارم میام پیشت اگه گفتین کی بود! آفرین همون آقا مهدی خودمون که با وبلاگش و راهنمایی هاش به داد خیلی ها مخصوصا من رسیده جاتون خالی نشستیم اینجا کلی با هم حرف زدیم:

خوب اینم از دیروز و اما مهمترین رویداد تاریخی امروز بستن یک قرارداد طولانی (آبادان یادت نره) با جناب آلفرد بود که در طی اون یه خونه نسبتا خوب چپوند تو پاچمون!

خداییش فکر نکنین دارم لوس بازی در میارما نه راستشو بخواین قیافم خیلی نامرتب بود زشت بود برا بار اول اینطوری زیارت کنیم همدیگه رو به قول معروف مردم چی می گن!

خوب ما دیگه بریم که فردا باید برم برا تمیز کرده خونه  ادامه دارد...

یا حق

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:51  توسط م.ا  |