|
|
|
|
|
سلام اولش گفتم راجع بع اردوی ملاکا بنویسم دیدم برادم فیلسوف کامل و بهتر از من توضیح داده جالب تر از اون دعوت شدن اینجانب توسط عمه جان(از نوع چینی) به ضیافت شام بود یه روز از بیکاری مفرط داشتیم به چگونگی تاثیر جذابیت در روابط بین الملل فکر می کردیم که دیدم تلفن زنگ زد: - های - علیکم الهای - آر یو میثم ـیس ـدیس ایز چلنگ پونگ ولنگ یونگ - یا ابولفضل هو؟ - یور آنتی -آها مای آنتی واتز هپن ............. خلاصه بعد از کلی صحبت به ما فهموند که پسرش اومده وبهمین مناسبت دعوتم شام خونشون ما هم از اونجایی که کم روییم سریع گفتیم چشم! خلاصه با کلی دلهره از اینکه قراره چی بخوریم شام (آخه چینی ها هر چی تو دنیا جون داشته باشه می خورن) راه افتادیم رفتیم خونه عمه جون! - های آنتی -های میثم دیس ایز مای سان موویین ـ های موویین - سلام چطوری حالت خوبی
اه الله واکبر این یارو چرا فارسی حرف می زنه!!!!!! عمه که فهمیده بود حسابی جا خوردم سریع گفت پسرم مدتی در ایران کار می کرده ایول چه با حال ! آقا یارو همه چیزو راجع به ایران می دونست حتی بیشتر از خورم سر شام هم که شد دقیقا می دونست ما مسلمونیمو شیعه و چی باید بزارن جلومون(بخیر گذشت) خلاصه جاتون خالی تا خرخره خوردیم جالبیش به این بودکه هر چی بود خام اورده بودن سر میز وسط میز همه جایی بود برای پخت و پز هر چی که دوست داشتی ورمی داشتی خودت می پختی و می خوردی! خوب این دخترک شیطون هم کریستین دختر عممونه که تبحر خاصی در صنعت عکسبرداری داشت خلاصه جاتون خالی شب بسیار بیاد ماندنی بود:
یا حق(راستی عمه برا سال نوی چینی ها هم دعوتمون کرده البته اینبار برادرم فیلسوف هم هست) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:5 توسط م.ا
|
|
||